هوا گرم است
شاید گرم تر از گرم
کوچه ها ساکت
مردم او را تابستان می نامند
اجب زیبایی دارد
فکر ها در سر می پزند
عرق ها بر روی پیشانی بخار می شوند
دخترا از خانه بیرون نمی آیند
پسرا کف کرده اند...!
جاده ها پر از خلوتی ...سکوت!
شهر نیز از شدت گرما نفس ...نفـــس میزند!
گرما زمین را به آرزو کردن وا می دارد!؟
بله همان آرزوی قدیمی باران
همسایه ها همدیگر را از پشت پنجره ها صدا می زنند
تصورش نیز برای شما مشکل است!!!
بله ... شما !؟؟
شما که در مرکز وغرب و شمالید
چگونه می توانید جنوب را تصور کنید؟؟؟
آخه شما که غیر از رنگ برف رنگی را ندیده اید...!
میخواهید تصورش کنید؟
نه نمی توانید...
بی خود از ذهنتان کار نکشید
زیرا تخیل ها نیز به اینجا نمی آیند!!!
باید از نزدیک نزاره گر باشید
بفرمایید... ، ... بفرمایید....!؟
ما مهمان نوازیم !
بفرمایید به صرف شرجی !
این جا دیار شرجی... !
آره خودش است
همان بندر است!
مردمانش صمیمیت را صمیمی تر کرده اند
دلهایشان مثال در یاست
بیا از نزدیک ببین
هوا چقدر گرم است... !!!!!!
|
+| نوشته شده توسط
محسن بهرامی در دوشنبه 3 تیر1387
|